شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

278

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

كه طريق نجات در آمدن در امان اسكندرست به جهت آنكه كريم مقدرت « 46 » است ، و وفاكننده به عهد و پيمان است . 32 ، 44 - پس كتابتى [ 76 - الف ] نوشت مشتمل بر طلب رحم و شفقت و عطوفت و بيان خوارى خود ، و طلب اينكه زن و فرزند او را به جهت او فرستد « 47 » ، بعد از آن آنچه در خزاين فارس است از خزاين پدران او براى اسكندر فرستد . 32 ، 45 - چون اسكندر كتابت او را خواند به جانب او نهضت نمود . خبر رسيد به دارا كه اسكندر متوجه تو شد . دارا با بقية السيفى كه مانده بود رو به گريز نهاد به طرف فور « 48 » پادشاه هند ، و اسكندر تعاقب نمود . 32 ، 46 - چون به هم رسيدند و لشكريان با هم ملاقات كردند . دو وزير دارا مخالفت نموده ارادهء كشتن دارا كردند ، تا وسيلهء حرمت ايشان شود پيش اسكندر . 32 ، 47 - دارا از روى عتاب با ايشان چيزها گفت ، و نيكويىها و احسان كه به ايشان كرده بود يكايك بر ايشان شمرد تا او را نكشند ، و خون او را نريزند ، كه اسكندر پادشاهيست كه بكشتن من پيش او تقرب نمىيابيد ، بلكه سالم نمىمانيد ، از براى آنكه پادشاهان كينهء پادشاهان طلب مىدارند . مفيد نيفتاد ، او را به شمشير گرفتند تا آنكه از اسب افتاد . 32 ، 48 - در اين وقت اسكندر برسيد « 49 » از اسب فرود آمد ، و زانوى خود را بالين سر او ساخت ، و به آستين خود خاك از روى او پاك مىكرد ، و دست بر سينهء او نهاد . بعد از آن اشك ريزان گفت : اى دارا برخيز از جاى خود و پادشاه شو بر ملك خود به درستى كه من اين ملك فارس

--> ( 46 ) - د : كريم به قدرت . ( 47 ) - د : فرزندان او را به جهت او فرستند . ( 48 ) - اساس : غور . ( 49 ) - د : رسيد .